دل درد1
ألا بذکر ألله تطمئن القوب
دلدرد !
از امروز میخواهم مطلبی جدید با عنوان دلدرد به نوشتههایم اضافه کنم! هر وقت دلم درد بگیرد، مینویسم .
دلم درد میکند! دلم خیلی درد میکند!! دلم خیلی خیلی درد میکند!!! درد دلم از چیست؟ تو! میدانی؟ شاید حدس بزنی؛ شاید بدانی؛ شاید ندانی؛ شاید یقین داشته باشی که میدانی؛ اما نمیدانی! چون خودم هم نمیدانم!! دلم از رفتن دوستانم درد میکند. دلم از تنها ماندن خودم درد میکند.
اصلاً درددل را میفهمی چیست؟ تا به حال دلت درد گرفته است؟ به چهچیز میگویی درد و به چهچیز میگویی دلدرد؟
من برای خودم اینگونه تعریفش میکنم: دلدرد یعنی هیچ چیز در جای خود نباشد. خلاصه هرج و مرج وجود داشته باشد. یعنی بروی در اتاقت و دنبال لنگ جورابت بگردی و بالاخره بعد از تلاش فراوان از صدای جیغ خواهرت بفهمی که در یخچال است!! آنوقت نگاه میکنی به دلت و میبینی دلدرد داری، چون دیشب خربزه را با عسل خوردی!
میخواهی از درون دلم بنویسم؟ نه! بهتر است ننویسم... میترسم همهی رازهایم برملا شود. هرج و مرج است دیگر. یک وقتی دیدی اسم کسی را که عاشقش هستم نیز فهمیدی.آنوقت چهکنم؟!! اصلاً بیخیال.
تو دلدرد نگرفتی؟ هنوز احساس میکنی دلت آرام است؟!! اعتماد به نفست خیلی بالاست! دلدرد بگیر دیگر... !
محمد نادعلی نسب