کوهنوردی نزولی...
یا محول الحول و الاحوال
پسر بچهای دوازده- سیزده ساله بودم. اوایل آشنایی با کوههای بلند و مهم. با کفش اسپرتکس، کولهی مدرسه، لباس بافتنی ماماندوز، ظرفهای پلاستیکی که روی هم سوار میشدن و چوب دستی، کوهنوردی میکردم. خوشحال و فارغ از همهی درد و غمهای عالم. همهی کوهنوردای بزرگتر از خودم که منو تو محیط کوهستان میدیدن، تشویقم میکردن. من هم تو اون سن و سال از تشویق دیگران شدیدا کیفور میشدم و توی دلم قند آب میکردن. هیچکس به وضع لباس و کوله و کفشم نگاه نمیکرد. آخه همه مثل هم بودن. تک و توک کسایی بودن که کولهها و کفشها و لباسهای خارجی همراه داشتن. اونها انگشتنما بودن نه امثال من! هنوز هیچکس به خاطر وسایلش کوهنوردتر و حرفهایتر نشده بود...
باقی در ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳۹۳/۰۱/۰۲ ساعت 15:2 توسط محمد نادعلی نسب
|
محمد نادعلی نسب