وظیفه !!
میخواهم از جانب خدا صحبت کنم: حلال مرا حرام میکنید و حرام مرا حلال. همهی آسمانها و زمین را آفریدم برای راحتی و استفاده شما؛ که در آینده نگویید امکانات برای رشد نبود. باران را برایتان فرو فرستادم. خورشید را آفریدم. خاک را، باد را. همهی آنچه به دردتان میخورد، حتی بیشتر از آن. دوستی و عشق را آفریدم برای تنهاییتان. نگذاشتم در بالارفتن تنها باشید. شما را جفت آفریدم. کجایید؟ در کجای صعود هستید؟ مرحلهی چندم؟ پلهی چندم؟ در حقم جفا کردید! صد البته من رحمن هستم و رحیم. اما عادل هم هستم. بندهی من گناهانی انجام دادهای که بخواهم هم نمیتوانم ببخشمت. به چه امید نشستهای؟ اگر تو را ببخشم در حق بندههای دیگرم جفا کردم. من جفا کار نیستم. پس در امید بخشش من نباش. أنا الرحمن و أنا الرحیم و البته أنا العادل . و أنت المذنب ...
توبه کنید. توبهای که واقعی باشد به نحوی گناهانتان را پاک میکند انگار اصلا گناه نکردهاید. کاغذ سیاهتان را عوض میکنم. حافظهی زمین و زمان را پاک میکنم. بازگردید. به سوی من بازگردید. من خدای شما هستم. به کسی اجازه نمیدهم شما را زیر سوال ببرد. در رضوان من خواهید بود. بازگردید. من رب شما هستم. بال ملائک را فرش زیر پایتان میکنم. بهشت را پیشکشتان میکنم. همهی عرش را مسخرتان میکنم. بازگردید.
خدایا! دیگر نگو. بیش از این مرا شرمنده نکن. احساس میکنم تا بحال نفهمیدم تو را. انگار تو از من به من مشتاقتری!! من خودم را نفهمیدم. من خودم را هلاک ساختم. من نفهمیدم. با هر گناهم تو بیشتر از من درد کشیدی. چرا این را من نفهمیدم!؟ من باید به تو نیازمند باشم! من فقیرم! من بیچارهام! تو از من به خودم مشتاقتری!! خدایا من قدر ندانستم و کفران نعمت کردم. به رویم نیاوردی. نزول نعمتت را بر من قطع نکردی! من چقدر نادان هستم. همیشه در جنگ و جدال برای روزی بیشتر بودهام. حق دوستانم را هم ضایع کردم. نفهمیدم تقسیم روزی در دستان توست. نفهمیدم حرصزدن من فقط خودم و روحم را آلوده و گمراه میکند. من از مسیرت بیرون آمدهام. من حتی خلاف جهت حرکت کردهام و تو به رویم نیاوردهای. من حتی به تو پشت کردهام. خلاف دستورت رفتار کردهام. اما تو چگونه برخورد کردهای؟
مرا ببخش. من ضعیفتر و نحیفتر از آن هستم که بتوانم عذاب سخت و مهیب تو را تحمل کنم. تو مرا آفریدهای و از من باخبری. آیا مرا عذاب میکنی؟ آیا مرا از خودت میرانی؟ من بندهی تو هستم. مگر میتوانی بندهات را فراموش کنی؟
عهدم را بپذیر. جز تو نمیبینم و جز تو نمیشنوم و جز تو حس نمیکنم. دینت را بزرگ میشمارم و در راهت حرکت میکنم. سبقت میگیرم در راهت. و حقت را ضایع نمیکنم... .
یا ربِّ إِنّکَ تَدعُونِی فَأُوَلّی عَنکَ ، وَ تَتَحَبّبُ إلَیّ فَأتَبَغّضُ إلَیکَ ، و تَتَوَدّدُ إلَیّ فَلا
أقبَلُ مِنکَ ، کَأنّ لِیَ التّطَوُّلَ عَلَیکَ ،
ای پروردگار من، تو مرا دعوت میکنی، من از تو روی میگردانم، تو محبتت افزون میسازی و من با تو به خشم میآیم و با من دوستی و شفقت میفرمایی و من از جهل نمیپذیرم که گویا مرا بر تو، حق نعمت و منت است!
محمد نادعلی نسب